رنگی کنار شب
بی ØØ±Ù? مرده است
مرغی سیاه آمده از راه های دور
می خواند از بلندی بام شب شکست
سرمست Ù?ØªØ Ø¢Ù…Ø¯Ù‡ از راه
این مرغ غم پرست
در این شکست رنگ
از هم گسسته رشته ی هر آهنگ
تنها صدای مرغک بی باک
گوش سکوت ساده می آراید
با گوشوار پژواک
مرغ سیاه آمده از راههای دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
چون سنگ ‚ بی تکان
لغزانده چشم را
بر شکل های در هم پندارش
خوابی Ø´Ú¯Ù?ت Ù…ÛŒ دهد آزارش
گلهای رنگ سرزده از خاک های شب
در جاده ای عطر
پای نسیم مانده ز رÙ?تار
هر دم Ù¾ÛŒ Ù?ریبی این مرغ غم پرست
نقشی کشد به یاری منقار
بندی گسسته است
خوابی شکسته است
رویای سرزمین
اÙ?سانه Ø´Ú©Ù?تن گلهای رنگ را
از یاد برده است
بی ØØ±Ù? باید از خم این ره عبور کرد
رنگی کنار این شب بی مرز مرده است
سهراب سپهری